عبد الجواد الكليدار ( مترجم : مسلم صاحبى )
245
تاريخ كربلا وحائر الحسين ( ع ) ( تاريخ كربلا و حائر حسينى ) ( فارسى )
سر مطهر آن حضرت قرار دارد ، نوشته شده است . اين نوشته را - چنان كه در كتاب تاريخ كربلا نقل شده - محمد پسر سليمان ، پسر ورزير سليمانى به چشم خود ديده و تا سال 1216 ه نيز كه وهّابىهاى رذل و پليد به سركردگى « ابن سعود » به كربلا ، حمله كردند و تا جايى كه مىتوانستند به نهب و غارت و تخريب و ويرانى آن ، دست زدند و بيش از ده هزار آدم بىگناه ، اعمّ از مردان بىسلاح و زنان و كودكان را كشتند ، باقى بوده است . ولى عثمانىها در همان سال ، اين نوشته را از محلّ خود برداشته ، در روزگار خويش ، اثرى از آن برجاى نگذاشتند . ساختمانى كه سلطان اويس در حائر مقدس بنا كرد ، ظاهراً به صورت اوليه خود باقى نماند ؛ بلكه بارها توسط دولتمردان شيعه ، عثمانىها و ديگران ، بازسازى شد و به مرور زمان ، توسعه پيدا كرد ؛ چنانكه بعد از اين به نقل آنها ، خواهيم پرداخت . امّا علّت آمدن سلطان اويس جلايرى به عراق و تجديد بناى حائر مقدس اين است كه سلطان اويس ، بعد از پدرش شيخ حسن - بنيانگذار سلسلهء جلايريّه كه پايتختش تبريز بود - به حكومت عراق و خراسان رسيد و غلام خود « اميرمرجان » - كه تاريخ حبيب السيّر از او ، بدينگونه نام برده ؛ امّا به « مرجان » شهرت دارد و مسجد جامع مرجان ، واقع در اوّل بازار شورجهء بغداد ، متعلق به وى است - را به استاندارى بغداد گمارد . ولى مرجان تصميم گرفت ، عراق را از حكومت مركزى جدا كند و از همين روى پرچم مخالفت برافراشت و از فرمانبردارى صاحب اختيار خود ، سرپيچى كرد . سلطان اويس نيز براى اينكه او را ادب كند و سرجاى خودش بنشاند ، سپاه مجهّزى را به جانب عراق ، گسيل داشت و چون به نزديك بغداد رسيد ، مرجان به سبب پراكندگى ياران و هم پيمانانش ، نتوانست مقاومت كند و چارهاى جز تسليم نداشت . ولى تسليم شدن او به سلطان اويس نيز به چيزى ، جز كشته شدن او منتهى